در رمان «فرانکشتاین» اثر مری شلی، هیولایی که از اجزای بدن انسانها ساخته شده، پس از تولد، با طرد و انزوا مواجه میشود. او نهتنها از سوی خالقش بلکه از سوی جامعه نیز پذیرفته نمیشود. این موجود، با وجود تلاش برای ارتباط، مدام با ترس و نفرت روبهرو میشود. داستان فرانکشتاین، نمادی از تجربه روانی افرادی است که با طرحواره انزوای اجتماعی زندگی میکنند؛ کسانی که احساس میکنند متفاوت، طردشده و ناتوان از تعلق هستند.
طرحواره انزوای اجتماعی چیست؟
طرحواره انزوای اجتماعی (Social Isolation Schema) یکی از طرحوارههای ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schemas) است که در دوران کودکی شکل میگیرد. این طرحواره با احساس متفاوت بودن، طردشدگی و ناتوانی در برقراری ارتباط با دیگران همراه است. فردی که این طرحواره را دارد، باور دارد که به گروههای اجتماعی تعلق ندارد و دیگران او را نمیپذیرند.
این طرحواره معمولاً در کودکانی شکل میگیرد که به دلایل مختلف مانند تفاوتهای فرهنگی، جسمی، روانی یا خانوادگی، از سوی همسالان یا بزرگترها طرد شدهاند. این طردشدگی میتواند مستقیم یا غیرمستقیم باشد؛ مانند نادیدهگرفتن، تمسخر یا عدم دعوت به فعالیتهای گروهی. در نتیجه، کودک احساس میکند که «با دیگران فرق دارد» و این باور در بزرگسالی نیز ادامه مییابد.
بر اساس دیدگاه “Laura Johnson”، رواندرمانگر شناختی، طرحواره انزوای اجتماعی میتواند به اضطراب اجتماعی (Social Anxiety)، اجتناب از روابط صمیمی و احساس بیگانگی منجر شود. او تأکید میکند که این طرحواره، فرد را از تجربههای اجتماعی محروم میکند و مانع رشد هیجانی و ارتباطی میشود.
نشانههای رایج طرحواره انزوای اجتماعی
افرادی که با طرحواره انزوای اجتماعی زندگی میکنند، معمولاً احساس میکنند که «با دیگران فرق دارند» یا «هیچکس آنها را درک نمیکند». این احساس، حتی در جمعهای دوستانه یا خانوادگی نیز وجود دارد و باعث میشود فرد از صمیمیت و مشارکت دوری کند. آنها ممکن است در جمعها ساکت باشند یا از حضور در موقعیتهای اجتماعی اجتناب کنند.
یکی از نشانههای بارز این طرحواره، گفتوگوی درونی منفی درباره تعلق و پذیرفتهشدن است. فرد ممکن است مدام با خود بگوید: «من به این جمع تعلق ندارم» یا «اونا منو نمیخوان». این باورها، بهصورت ناخودآگاه رفتارهای اجتنابی را تقویت میکنند و باعث میشوند فرد فرصتهای ارتباطی را از دست بدهد.
مطالعات “Richard Brouillette” نشان میدهد که افراد با این طرحواره، در روابط عاطفی نیز دچار مشکل میشوند. آنها ممکن است از ترس طرد، وارد رابطه نشوند یا در رابطه احساس بیگانگی کنند. این احساس، نهتنها به تنهایی روانی منجر میشود بلکه کیفیت زندگی را نیز کاهش میدهد.
تفاوت طرحواره انزوای اجتماعی با طرحواره نقص/شرم
| ویژگیها | طرحواره انزوای اجتماعی (Social Isolation) | طرحواره نقص/شرم (Defectiveness/Shame) |
|---|---|---|
| ریشه | احساس متفاوت بودن و طرد اجتماعی | احساس بیارزشی و شرم درونی |
| تمرکز اصلی | ناتوانی در تعلق و ارتباط | باور به معیوب بودن خود |
| نحوه بروز در روابط | اجتناب از جمع، احساس بیگانگی | ترس از افشای خود واقعی، اجتناب از صمیمیت |
| پیامدهای روانی | اضطراب اجتماعی، تنهایی، افسردگی | خودانتقادی، شرم مزمن، روابط ناسالم |
هرچند این دو طرحواره ممکن است همپوشانی داشته باشند، اما تفاوت آنها در نوع باورهای بنیادین و نحوه بروز در رفتارهای اجتماعی است. فردی با طرحواره انزوا، از نظر اجتماعی احساس طردشدگی دارد؛ در حالی که فرد با طرحواره نقص، از درون خود را معیوب میداند.

سبکهای مقابلهای در طرحواره انزوای اجتماعی
افراد برای مقابله با درد ناشی از انزوا، معمولاً به سه سبک رفتاری روی میآورند: تسلیم، اجتناب و جبران افراطی. هرکدام از این سبکها، تلاشهایی ناخودآگاه برای محافظت از خود در برابر طرد یا احساس بیگانگی هستند.
تسلیم (Surrender)
فردی که تسلیم طرحواره میشود، باور دارد که واقعاً طردشده و متفاوت است. او از حضور در جمعها خودداری میکند و روابط سطحی یا محدود را ترجیح میدهد. این رفتارها، باورهای منفی او را تقویت میکنند.
اجتناب (Avoidance)
در این سبک، فرد از موقعیتهای اجتماعی دوری میکند تا از طرد احتمالی جلوگیری کند. او ممکن است در جمعها ساکت باشد، از دعوتها اجتناب کند یا حتی شغلهایی انتخاب کند که نیاز به تعامل اجتماعی نداشته باشند.
جبران افراطی (Overcompensation)
برخی افراد با نقاب اجتماعی فعال یا شوخطبعی افراطی، تلاش میکنند احساس بیگانگی خود را پنهان کنند. آنها ممکن است در ظاهر اجتماعی باشند اما در درون، احساس تعلق نداشته باشند و از صمیمیت واقعی بترسند.
تأثیرات خانوادگی بر شکلگیری طرحواره انزوای اجتماعی
طرحواره انزوای اجتماعی اغلب در خانوادههایی شکل میگیرد که در آنها تفاوتهای کودک نادیده گرفته میشود یا بهعنوان ضعف تلقی میشود. کودکانی که به دلایل فرهنگی، جسمی یا روانی با دیگران فرق دارند، اگر حمایت نشوند، احساس طردشدگی را تجربه میکنند.
والدینی که خود با طرحوارههای مشابه بزرگ شدهاند، ممکن است ناخواسته همان الگوها را تکرار کنند. برای مثال، پدری که در کودکی احساس تعلق نداشته، ممکن است فرزندش را به انزوا تشویق کند یا از تعاملات اجتماعی او جلوگیری کند. این رفتارها، باورهای منفی کودک را تقویت میکنند.
بر اساس دیدگاه “Eleanor Payson”، درمانگر خانواده، حمایت هیجانی والدین در دوران کودکی نقش مهمی در پیشگیری از شکلگیری این طرحواره دارد. او تأکید میکند که پذیرش تفاوتهای کودک و تشویق به ارتباط، پایهای برای احساس تعلق و امنیت روانی است.
روشهای درمانی مؤثر برای طرحواره انزوای اجتماعی
درمان طرحواره انزوای اجتماعی نیازمند رویکردی چندلایه است که هم به ریشههای کودکی توجه کند و هم به رفتارهای فعلی فرد. یکی از مؤثرترین روشها، طرحوارهدرمانی (Schema Therapy) است که توسط “Jeffrey Young” توسعه یافته است.
در این روش، ابتدا طرحوارههای فعال شناسایی میشوند. سپس با استفاده از تکنیکهایی مانند بازسازی تصویر ذهنی (Imagery Rescripting) و گفتوگوی صندلی خالی (Chair Work)، فرد با کودک درون خود ارتباط برقرار میکند و پیامهای جدیدی جایگزین باورهای قدیمی میشوند.
علاوه بر درمان فردی، درمان گروهی و تمرینهای ذهنآگاهی (Mindfulness) نیز میتوانند مؤثر باشند. این تمرینها به فرد کمک میکنند تا گفتوگوی درونی منفی را کاهش دهد، احساس تعلق را تقویت کند و روابط اجتماعی سالمتری ایجاد کند.
کتابهای پیشنهادی برای شناخت و درمان طرحواره انزوای اجتماعی
برای آشنایی بیشتر با طرحواره انزوای اجتماعی و روشهای درمان آن، مطالعه کتابهای زیر توصیه میشود:
- «زندگی خود را دوباره بیافرینید» اثر Jeffrey Young و Janet Klosko – نشر قطره
- «طرحوارهدرمانی» اثر Joan Farrell و Ida Shaw – نشر ارجمند
- «درمان هیجانمدار» اثر Leslie Greenberg – نشر نی
- «کودک درون» اثر Lucia Capacchione – نشر مهرسا
- «چرا احساس تعلق ندارم؟» اثر Brené Brown – نشر میلکان
این کتابها با زبانی علمی و روان، به بررسی ریشههای انزوا، راهکارهای درمانی و تمرینهای عملی پرداختهاند و برای متخصصان و عموم قابل استفادهاند.
نتیجهگیری: بازگشت به تعلق و ارتباط
طرحواره انزوای اجتماعی، مانند دیواری نامرئی، فرد را از دیگران جدا میکند. اما با شناخت این طرحواره و کار روی آن، میتوان این دیوار را شکست و به احساس تعلق بازگشت. این مسیر نیازمند آگاهی، شجاعت و حمایت حرفهای است.
با تمرین پذیرش تفاوتها، ایجاد روابط معتبر و کار روی باورهای نهادینهشده، فرد میتواند از چرخه انزوا خارج شود. احساس تعلق، نهتنها نیاز روانی بلکه پایهای برای رشد هیجانی و اجتماعی است.
همانطور که Brené Brown میگوید: «تعلق واقعی زمانی شکل میگیرد که خود واقعیمان را نشان دهیم و پذیرفته شویم.» این جمله، راهی برای عبور از طرحواره انزوا و رسیدن به ارتباطی اصیل و انسانی است.


